تبليغاتX
اَبَر ستـاره دنبـاله‌دار ....
 
با اميد به تجربه و زندگي در دوره ظهور و آشكاري نجات‌دهنده ، مي‌نويسم.
 
 

هـوالـرّب


در چند پست قبل مطلبي تحت عنوان  " نور زنده "  بيان شد كه قصد دارم در اين پست، آنرا بيشتر باز كنم.

يكي از مهمترين كشفيات علمي، كه تا كنون راجع به آن تحقيقات بسياري شده است نـــــور است.

تحقيقات علمي نشان مي‌دهند كه نور از خود خواص مختلفي را بروز مي‌دهد. برخي اوقات نور همانند موج عمل مي‌كند و برخي اوقات خاصيت ذره‌اي از خود بروز مي‌دهد. ... بالاترين سرعتي كه در فيزيك متصور شده‌اند ، سرعت نور بوده‌ است و .....

الغرض مطالب علمي بسيار است كه قصد ما اين نيست بدانها بپردازيم . مي‌خواهيم كمي ساده‌تر ولي عميقتر به اين موضوع نگاه كنيم .

 

به نظر شما نور چه ويژگيهايي دارد ؟ چه اثري بر محيط ، مواد ، ... دارد ؟ طيف رنگي نور چه مفهومي دارد ؟ ....

 

فعلاً يه خورده جواب بديد تا بعد !

خدانگهدار

  نوشته شده در  86/04/24ساعت 16:30  توسط رها منتظر  | 

هـوالـرّب

 

براي درك بهتر از مطلبي كه اينبار قصد دارم برايتان بگويم ، ابتدا نظرتان را به مطالب زير جلب مي‌كنم : 

« علامه طباطبايى مى فرمايد: علوم غريبه اى كه درباره كارهاى خارق عادت بحث مى كند، فراوان و بررسى و تقسيم بندى آنها بسيار دشوار است،  اولى آنچه كه نزد اهل آن معروف و متداول است چند علم است :
1) سيميا: علمى است كه از آميختن قواىِ ارادى با قواى مادى خاص براى دست يابى به تصرّفات خاصّى در امور طبيعى ، مانند تصرّف و خيال كه آن را جادوى چشم مى گويند، بحث مى كند. اين علم و فن ، از بارزترين مصداق هاى جادوگرى است .نمونة بارز سيمياگران در طول تاريخ جادوگران اجير‌شده توسط فرعون بودند كه در مقابل موسي (ع) قرار گرفتند.
2) ليميا: علمى است كه از كيفيّت تاءثير قدرت اراده و روح به وسيله ارتباط آن با ارواح قوى و بزرگ ، مانند ارتباط با فرشتگانى كه موكِّل ستارگانند، گفتگو دارد. اين علم همان فَنّ تسخير است ؛ چون به وسيله آن ارواح قوى يا جنيان را تسخير كرده و از آنان كمك مى گيرد.
3) هيميا: علمى است كه از تركيب قواى عالم بالا با عناصر عالم پايين براى دست يابى به تأثيرات عجيب بحث مى كند و آن را طِلِسْمات گويند كه مبتنى است بر وجود ارتباط ميان ستارگان و نحوه قرار گرفتن آنها در آسمان با حوادث مادى و طبيعى ، و اين كه اگر شكل خاصى از آن را كه مناسب با حادثه اى مانند مرگ يا حيات كسى است ، با صورت مادى مناسب آن تركيب كنند، مراد حاصل مى شود.
4) ريميا: علمى است كه از استخدام قواى مادى براى دست يابى به آثار آن سخن مى گويد؛ به گونه اى كه براى حس انسان اين گونه جلوه كند كه اثر حاصل از آن خارق العاده است ، و آن را شعبده گويند.
5) كيميا: علمى است كه از چگونگى تبديل صورت بعضى از عناصر به برخى ديگر سخن مى گويد.


اين علوم را علوم پنج گانه سرّي نام گذارى كرده اند و شيخ بهايى (ره ) مى گويد: بهترين كتابى كه درباره اين علوم نوشته شده ، كتابى است كه در شهر هرات آن را مشاهده كردم به نام«  كُلُّه سِرّ »  كه برگرفته از حروف اوّل نامهاي اين علوم است. »

 

خب، همه اينها را گفتيم كه نكته مهمي را يادآور شويم كه در سلسله مطالب بعدي بكارمان مي‌آيد و آن نكته اينكه  :

استاد حقّ معجزه‌گر نيست، هر چند كارهاي در حدّ اعجاز از او ديده شود. او  هيمياگر، سيمياگر، ...نيست؛  ساحر و جادوگر نيست، اگرچه اعمال حيرت‌انگيز و خارق‌العاده از او سر بزند!

او معجزه مي‌كند، اما ادعاي معجزه نمي‌كند. القاگر بزرگ روح است ، و چه بسا خود آگاه به اين نيست كه القاگر روح است. و ... تو خود حديث مفصا بخوان از اين مجمل !

 

  تا مطلب بعد خدا نگهدار  

ساعت ۲۲ 

  نوشته شده در  86/04/15ساعت 22:19  توسط رها منتظر  | 

هـوالـرّب

رؤياي كودكي 

 

سالها پيش – تقريباً زمان كودكي- وقتي داستان انبياء  را مي‌خواندم دلم بدجوري مي‌خواست تو اون دوره حاضر مي‌بودم و پيامبران آن دوره را درك مي‌كردم:  

 

سوار كشتي نوح ( ع) مي‌شدم و در عمق توفان ، با حيوانات و موجودات مختلف شب را در كشتي به سر مي‌بردم!

چشمانم از عطوفت آتش با تن ابراهيم (ع) مي‌سوخت!

عصاي موسي (ع) را مي‌ديدم كه چگونه بساط سحر و جادو را مي‌بلعيد و دكّان جادوگران را تخته مي‌كرد!

 چشمهاي هميشه گريان  يحيي (ع) و تعليم سادة او -  آب ريختن بر سر مردم و تعميد آنها-  را مي‌ديدم و  با مردگاني كه توسط  عيسي (ع) زنده شده بودند مصاحبه مي‌كردم و البته خود او را زيارت مي‌نمودم.

در حيرت جمع شدن رشادت روزانه و عبادت شبانه در يك فرد همچون علي (ع)  مي‌ماندم و رحمانيت خداوند را در گذشت و بخشش محمد(ص)  مي‌ديدم....

 

خب رؤياي كودكي بود ديگه ! اما آنروزها گذشت و گذشت تا اينكه به دوران امروز رسيديم و من در حسرت بودم و بودم تا اينكه...

...

بله ! تا اينكه او را ديدم . او – آن نور زنده -  اسمش و رسمش و اينكه كه بود و از كجا آمده بود را نميدانستم! فقط حسّ كردم كه خودش بود. خود خودش ، او كه مرا به ياد رؤياي كودكي‌ام انداخت .....

 

آيا شما مي‌دانيد او كه بود ؟؟

 

تا مطلب بعد خدا نگهدار  

  نوشته شده در  86/04/06ساعت 20:5  توسط رها منتظر  | 

هوالرّب

اساتيد حقّ

ربوبيت خداوند ايجاب مي‌كند كه مربّاي خود را بپرواند تا قوام يافته شيرين شود. شايد بخواهد قدري از اين مربّا بچشد بنابراين بايد طوري آنرا پرورش دهد تا به مذاقش خوش بيايد.

خداوند براي پرورش بندگانش راههاي مختلفي را بكار مي‌گيرد. با توجه به دسته‌بندي ارواح و سطوح  و درجات آنها نظامهاي آموزشي جداگانه يا مختلطي را براي آنان در نظر مي‌گيرد . از اينرو زمين بسان مدرسةاي آموزشي مي‌ماند كه لازم است افراد از آن فارغ‌التحصيل شده و به مدارج بالاتر – جهانهاي لطيف‌تر- دست يابند.

اگر انسانها را به دسته‌هاي عامة مردم و  خواص آنان در نظر بگيريم ،  مي‌بينيم كه براي هر دسته نظام آموزشي به خصوصي قرار داده شده است : نظام پيامبران حقّ براي عوام و نظام اساتيد حقّ براي خواص .

 

پيامبران حقّ برگزيدگان خداوند در هر عصر ، براي نشان دادن راه به عموم مردم بوده‌اند و از متن جامعه انتخاب مي‌شدند. معمولاً به همراه معجزه‌اي براي اثبات حقانيت خويش ، دست به آشكاري اقتدار روحي خويش مي‌زندند . پيامبران اولوالعزم ، راه نه ، بلكه شاهراهي را به بشر عصر خويش و بلكه عصرهاي آتي ، نشان دادند.

نظام پيامبري بيشتر به هدايت اوليه و ضروري  انسان پرداخته است و با آخرين پيامبر – يعني محمد مصطفي (ص) – اختتام يافته است. اما نظام اساتيد حقّ پايان نپذيرفته و بالعكس با دستيابي تعداد بيشتر انسانها به بلوغ روحي و عموميت يافتن اين امر در ميان جامعه بشري، اساتيد حقّ در زمين مسئوليت بيشتري خواهند داشت.

البته پيش آمده كه اين دو نظام در فردي تلاقي كنند و يا پيامبري با يك استاد باطني ملاقات كرده و از او تعليم بگيرد.

نمونة تاريخي اين قضيه ، داستان ملاقات استاد اسرار جناب خضر(ع)- كه گفته شده از آب حيات خورده‌اند و هم اكنون نيز جزء اساتيد زنده‌اند-  و پيامبر برگزيدة خداوند يعني حضرت موسي(ع) مي‌باشد كه حتماً داستان ايشان را در قرآن خوانده‌ايد. (سوره مباركه كهف آيات 60-82 )

 

بر خلاف نظام پيامبري كه به سمت آشكاري خويش گرايش بيشتري داشته است، نظام اساتيد حقّ  ( كه از آن با نامهاي اساتيد باطني ، نظام اساتيد وايراگي - در اكنكار -  ، ... در مكاتب مختلف باطني نام برده شده است ) به سمت پوشيدگي و اسرار مايل بوده است. اساتيد حقّ معمولاً براي عده‌اي  منتخب شده بودند ، خود را آشكار مي‌كرده‌‌اند.البته منظور از اين آشكاري ، آشكاري اقتدار روحي و باطني است نه صرفاً  آشكاري فيزيكي .

 

نظر شما در اين مورد چيست ؟ آيا شما چيزي از اساتيد حقّ شنيده‌ايد ؟ آيا آنها را ديده‌ايد ؟

فعلاً  تا مطلب  بعد خدا نگهدار

  نوشته شده در  86/04/01ساعت 17:27  توسط رها منتظر  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM