تبليغاتX
اَبَر ستـاره دنبـاله‌دار ....
 
با اميد به تجربه و زندگي در دوره ظهور و آشكاري نجات‌دهنده ، مي‌نويسم.
 

هـوالـرّب

 

كريس‌دي برگ (Chris de Burgh ) خواننده مشهور ايرلندي، آهنگي دارد به نام " فضانوردي كه سفر مي‌كرد"  يا  "A Spaceman Came Travelling"

اين آهنگ زيبا از لحاظ موسيقيايي داراي تم و ريتم بسيار جذابي است؛ به خصوص فضايي كه در طول موسيقي در ذهن ايجاد مي‌شود، شنونده را با وضعيتي اسرارآميز و رازآلود روبرو مي‌كند.

خب بگذريم ! هدف از بيان اين مقدمه آشنايي نسبي با محتواي آن بود و اينكه در خواندن متن آن و لذتي كه برده و مي‌برم شما را نيز شريك كنم. هر قسمت را هم ترجمه كرده و در زير متن انگليسي آورده‌ام كه اميدوارم مقبول بيفتد. پس از خواندن آن لطفاً به سؤالات انتهايي نيز پاسخ دهيد:


A spaceman came travelling on his ship from afar,
فضانوردي بود كه از  دوردستها  سفري را با  سفينه‌اش آغاز نمود.


‘Twas light years of time since his mission did start,
از زمانيكه مأموريت او شروع شد، چند سال نوري مي‌گذشت.

And over a village he halted his craft,
و بر فراز قريه‌اي ، سفينه‌اش را متوقف نمود.

And it hung in the sky like a star, just like a star…
و در ميان آسمان همچون ستاره‌اي معلق بود، درست مثل يك ستاره ...

He followed a light and came down to a shed,
او بدنبال نوري به آلونكي فرود آمد

Where a mother and child were lying there on a bed,
جاييكه يك مادر و بچه در بستر آرميده بودند

A bright light of silver shone round his head,

نور تابناك نقره‌فامي دور سرش مي‌درخشيد

And he had the face of an angle, and they were afraid…
و او سيماي فرشتگوني داشت، و آنها ترسيدند....

Then the stranger spoke, he said “Do not fear,
آنگاه ناشناس سخن گفت، او گفت " نهراسيد،

I come from a planet a long way from here,
من از سياره‌اي بسيار دور از اينجا مي‌آيم،

And I bring a message for mankind to hear,”
و من پيغامي را براي نوع بشر مي‌آورم تا بشنود،"

And suddenly the sweetest music filled the air…
و ناگهان موسيقي دلنشيني فضا را پر كرد...

And it went La La…

و او رفت لا..لالالا..لالالا....لا...لالا

Peace and goodwill to all men, and love for the child…
صلح و خيرخواهي براي تمامي بشر ، و عشق براي كودك...

This lovely music went trembling through the ground,

موسيقي دلفريب زمين را به ارتعاش درآورد،

And many were wakened on hearing that sound,
و بسياري با شنيدن آن صدا بيدار شده بودند،
 

And travellers on the road, the village they found,

و مسافران در راه ،{آن} قريه‌  را ‌ يافتند،
 

By the light of that ship in the sky, which shone all round…
به توسط نور آن سفينه در آسمان، كه همه‌جا را تابناك نموده بود...

And just before dawn at the paling of the sky,
و درست قبل از سپيده‌دم در پرچين آسمان،
 

The stranger returned and said “Now I must fly,
ناشناس بازگشت و گفت " اكنون من بايد پرواز كنم،
 

When two thousand years of your time has gone by,
وقتي دو هزار سال از ايام شما سپري شده باشد،

This song will begin once again, to a baby’s cry…”
اين نغمه ، با گرية كودكي يكبار ديگر آغاز خواهد شد ..."

And it went La La … This song will begin once again To a baby’s cry…
و او رفت لا..لالالا..لالالا....لا...لالا ..... اين نغمه ، با گرية كودكي ديگر بار آغاز خواهد شد....

And it goes La La… Peace and goodwill to all men, and Love for the child…
و او مي‌رود  لا..لالالا..لالالا....لا...لالا ..... صلح و خيرخواهي براي تمامي بشر، و عشق براي كودك...

Oh the whole world is waiting, waiting to hear the song again,
هان سرتاسر جهان در حال انتظار است، انتظار براي شنيدن دوبارة نغمه

There are thousands standing on the edge of the world,
هزاران نفر در شرف به دنيا آمدن هستند

And a star is moving somewhere, the time is nearly here,
و ستاره‌اي در جايي در حال حركت است، و تقريباً زمان فرارسيده‌ است،

This song will begin once again, to a baby’s cry

اين نغمه ، با گرية كودكي ديگر بار آغاز خواهد شد....

 

۱-به نظر شما آن بچه و مادر ، در طول تاريخ چه كسي بوده‌اند؟

۲- آن ناشناس كه بود؟

۳-آن نور چه بود؟

۴- موسيقي كه در فضا را پر كرد، چه بود؟

۵- ستاره‌ي در حال حركت چيست؟ 

۶- چرا اين متن در اين وبلاگ آورده شده است؟ آيا ارتباطي را كشف كرده‌ايد؟

۷- ....

 

خدانگهدار

  نوشته شده در  86/06/27ساعت 14:49  توسط رها منتظر  | 

هـوالـرّب

 

گفته مي‌شود هر چيز كه به ذهن مربوط است وقتي به اوج خود مي‌رسد، كم كم به قرينه‌ي خود مبدل مي‌شود. مثل كوهنوردي كه با غلبه بر كشش زمين به سمت قلّه حركت مي كند و  وقتي رسيد، حركت معكوس و رو به پايين مي‌شود . اما اينبار فرد بايد مراقب باشد كه به پايين سر نخورد.

در هر دو نوع حركت، يك كشش رو به پايين وجود دارد، اما در هر حركتي اين نوع كشش متفاوت به نظر مي‌رسد. بگذريم...

 

تمدن بشري هم كه عمدتاً زائيده‌ي ذهن است، از اين قاعده مستثني به نظر نمي‌رسد. اكنون و در عصر فعلي - آنچنان كه مشهود است - تمدن ظاهري به اوج خودش رسيده است.

 اختراعات، اكتشافات، سفر به فضا، ابركامپيوترها، ...  معجزه‌ي ذهن پيشرفته‌ي انسان امروزي محسوب مي‌شوند.

 بنابراين بايد منتظر تغييري خاص در اينگونه تمدن باشيم. اما تمدن ظاهري قرار است جاي خود را با چه چيزي عوض كند؟ تكنولوژي ظاهري قرار است، به چه تبديل شود؟ چه نوع حركتي ، آنسوي سكه‌ي حركت زميني و پيشرفت فيزيكي انسان است؟

....

تا آنجايي كه بنده مطلع هستم ( ) قرار است :

- تمدن ظاهري به پشت پرده برود تا تمدن باطني از پشت پرده بيرون درآيد !

- تكنولوژي ظاهري به استراحت بپردازد و دست از سر انسان بردارد تا تكنولوژي باطني دست او را بگيرد! 

-حركت زميني و فيزيك ، به جايگاه خود برگردد تا حركت آسماني و متافيزيك جايگاه خود را در نگرش انسان بازيابد!

- ....

 

نظر شما چيست ؟ به نظر شما  قرار است چه جابجايي در صورت  يا اساس تمدن ظاهري رخ بدهد؟ آيا تمدن باطني جايگزين بلاعوض آن خواهد بود يا انتخابها، احتمالها و ...هاي ديگري هم امكان وقوع دارند؟...؟

 

فعلاً تا بعد خدانگهدار

ساعت ۱۵

  نوشته شده در  86/06/13ساعت 11:0  توسط رها منتظر  | 

هـوالـرّب

 

مردي مي آيد زخورشيد ...

به ياد او كه روزي خواهد آمد ز سمت مشرق جغرافياي عرفاني!

 زمين آب مي خواهد، آسمان آب مي خواهد، قلب ها تشنه اند،چشم ها از عطش ترك خورده اند، فرياد واعطشا از حلقوم زمين و زمينيان برخاسته است، ماهي ها دعا مي كنند و پرندگان نيز. ساكنان بي تاب و عطشان زمين، دست فرا چشم خويش گرفته ـ تا ناكجاـ خيره به راه  نگرانند و چشم انتظار.

 

اين انتظار، تنها روح اميد است- تنها راه نجات ـ تولدي دوباره اما

 نامكرر، در اين تن مرده همچو انفاس مسيحايي...  

 

ارسالي از طرف دوستان و برگرفته از اينترنت

خدانگهدار

ظهرهنگام

  نوشته شده در  86/06/02ساعت 13:24  توسط رها منتظر  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM